چالش نو
درج مطالب از نوع فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی
بسم الله الرحمن الرحیم
مادر
مظهر عشق است. مادر مظهرعاطفه است مادر هرگز فراموشت نمیکنیم چون دو سال به ما شیر میدادی و از غذای خود نیز میبریدی و به ما میدادی. کودک بودیم
اذیت میکردیم، بزرگ شدیم نیش و کنایه میزدیم. در مقامت و در جایگاهت بسیار بیاحترامی روا داشتیم و منزلت مادر را ندانستیم. اما از
ناپاکیهای ما روی ترش نکردی و حرمت ما را نگه
داشتی و در نماز و روزهات برای ما دعای خیر و عافیت طلب نمودی و
بههمراه پدر همیشه در تب و تاب آن بودی که فرزندانی سالم تحویل جامعه دهید. حال با این
توصیف چطور میتوانیم فراموشت کنیم. امروز جسمت در بین ما نیست که به رسم عادت، با
هدیهای مادی سپاسگذار زحمات مادرانه، دلسوزانه و تلاشهای شبانه روزی بیدریغت
باشیم اما ما که میدانیم در بین ما هستی، میدانیم که از نیت ما آگاهی. پس میگوییم
روزت مبارک و تو ای یادگار مادر که سیمای مادر در رخسارت متجلی است روزت مبارک.
و همانگونه
که گفته شد، مهران را نباید به
خاطر تغییر افکارش و همینطور به خاطر تغییر در نگرش به زندگی مورد شماطت و سرزنش
قرار داد و یا او را به خاطر داشتن رفتاری ناخوشایند به باد انتقاد گرفت اما چندان
بیتقصیر هم نیست. اینکه گفته
میشود او در انجام چنین حرکات و رفتاری بیتقصیر
نیست، دلایل متعددی وجود دارد. وقتی که به واژه "فمنیست" نگاه سطحی داریم
آن را نجات دهنده جامعه زنان می پنداریم اما وقتی که به عمق آن توجه می کنیم ، فمینیست
را بهانه ای برای اسارت انسان و به خصوص دربند کشیدن زنان در می یابیم. مگر غیر از
این است که حقوق زن با حفظ فردیت زن به منصه
ظهور می رسه؟ قانون، ثبت ازدواج را از مسایل مهم
در ازدواج دانسته و بر این اساس مردی که به ازدواج
دائم رو میاره، به اصطلاح حقوقدانها متعهد سه واقعه میشه. 1- باید ازدواج را به ثبت برسونه 2- در
صورت وقوع طلاق، باید طلاق را به ثبت برسونه 3- در صورت وقوع طلاق و رجوع، باید رجوع را به
ثبت برسونه
بیایید، قضاوت درستی از یه موضوع چالش برانگیز داشته باشیم. همزمان با روز 8 مارس، روز جهانی زن مصادف با 18 اسفند 90 قانونی در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید که مفاد آن تامل برانگیز شد. اغلب این پرسش برای ما پیش آمده که چرا در نوشته ها و مقالات و کتابها به راحتی گفته میشه که زنان غرب، خود را از تعهدات زن و شوهری خارج کرده اند ؟ پاسخ چنین سوالی هرچند نیازمند استدلالها و اسناد تاریخی ست اما اما بحث را در اینجا
خلاصه و فشرده تر می کنم و میگم که وقتی مالکیت خصوصی مطرح میشه و فرد بسته به نوع
جنسیت در قالب مطلوب و یا طالب نمایانده میشه،
یقیناً در ذهن ما خوب و بد و لذت و سود تجسم می یابد. و اینکه لذت و منفعتی از
مالک و مملوک بودن حاصل آید.
از دوستان عزیز که مزاحمتهایم را تحمل کرده و وقت گرانبهایشان را صرف خواندن مطالب وبلاگم می کنن و نظرات خود را نیز ارسال می کنن و گاهی انتقاد به جایی از مطالبم دارند، معذرتخواهی کرده و به عرض می رسانم که در این 3 تا پست که مطالبی با موضوعیت "خیانت" در وبلاگ گذاشته ام، خیلی فشرده و بریده بریده هست که این احتمال وجود داره که جای سوال باشه برای دوستان که چرا مطالب و توالی نوشته ها، رعایت نشده و متمرکز نیست. پاسخ قانع کننده ای ندارم اما از آنجایی که بحث موضوعات مطرح شده در این وبلاگ، بحثهای تخصصی میخواد و بنده ی حقیر عاجز و ناتوان از بررسی و تحلیل، لذا افزون بر اینکه ورود به چنین بحثهایی زمان، لازم داشته و شاید در یک کتاب نیز نگنجد، چندین بحث را یکجا مطرح کرده و فقط اشاره ی کوتاه بر آنها داشته ام. یه قسمتی هم با عنوان مطالب تکمیلی برای همین موضوع نوشته ام که طی چند روز آینده، تو وبلاگ خواهم گذاشت. با تشکر از دوستان بر طبق آموزه های اسلامی، مالکیت خصوصی و تعریف آن بر خلاف آن چیزی
هست که غرب
و غرب زده ها بر آن تاکید دارند.
نمی دونم از کجا بگم، چه جوری بگم ؛ بی مقدمه بگم که از محل کارم برگشته بودم و داشتم می نوشتم (داستان دماغ)، پس از 2 و 3 ساعت نوشتن، خواستم یه استراحت
کوتاهی کرده باشم. طبق عادت همیشگی، یه نیم نگاهی به وبلاگها داشتم. تو این وبگردی، برخی کامنتها برام جالب بود.
این کلمه ی جالب برای من یعنی متهیج و در مقابل به کامنتهایی برخوردم که قابل تامل بود و
اینکه گاهی وقتها ما انسان ها یه حرفایی می زنیم که در تضاد با عقاید، باورها، ایدئولوژیک
و جهان بینی ماست. با خوندن این کامنتها بی اختیار از جام بلند
شدم و
به فاصلهی یک هفته از آن روز شهلا
با هماهنگی مادرش، نزد مهران میرود تا هر دو به گفته و قرار خودشان جامهی عمل بپوشانند. آن روز مهران از میانجیگری
یک شخص سخن گفت و شهلا نیز در تأیید حرفهای او، پذیرفت که بعد از ظهر یک روز در نزد
همان شخص مورد توافق دو طرف حاضر باشند.
توزیع ناعادلانه ثروت (2) در همه ی اعصار بی عدالتی
اولین حرفی بوده که برای اختلاف طبقاتی به کار برده
می شده. بر طبق نظریه های جامعه شناسی هر جامعه ای که در آن اختلاف طبقاتی وجود داره، فقر و غنی در آن مشاهده میشه. گویا عوامل اقتصادی و سیاسی در ایجاد
جامعه ی فقیر، بیشترین تاثیر را دارد . این روزا در محافل و مباحثه های اقتصادی حرف از اقتصاد برنامه ریزی شده و کنترل شده
می زنن و آن را با اقتصاد آزاد و رقابتی مقایسه می
کنن و بر این اساس اقتصاد آزاد را بر فضای
جامعه ضروری می دانن. اما به نظر می رسه اقتصاد برنامه ریزی شده و یا کنترل شده و همچنین
اقتصاد آزاد و رقابتی در گامهای بعدی اهمیت پیدا می کنه چرا که براساس مستندات و شواهد
تجاری و اقتصادی، در هر دو جوامع سوسیالیستی و سرمایه داری نیز فقر وجود داشته و این بر می
گرده به وجود بی عدالتی و عدم مساوات در تقسیم
منابع و ذخایر طبیعی و... بر عموم اقشار مردم. یعنی در اغلب جوامع همه ی اقشار از حمایتهای دولت ها و سازمانهای وابسته به دولت برخوردار نمیشن.
اخذ مالیاتهای نابرابر و تخصیص منابع و انجام تسهیلات ویژه و سفارشی برای عده ی خاصی از افراد و آن هم به صورت گزینشی در تمام دولت ها (اعم از کشورهای فراصنعتی و مدرن و کشورهای در حال گذرا )دیده میشه و این یعنی وجود بی عدالتی
در جوامع انسانی
ما ز یاران ، چشم یاری ، چشم یاری داشتیم ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم تا درخت دوستی بر کی دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آیین درویشی نبود ور نه با تو ماجراها داشتیم شیوه چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتیم نکتهها رفت و شکایت کس نکرد جانب حرمت فرونگذاشتیم گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم این هم غزلی از مولوی رندان سلامت میکنند جان را غلامت میکنند مستی ز جامت میکنند مستان سلامت میکنند در عشق گشتم فاشتر وز همگنان قلاشتر وز دلبران خوش باشتر مستان سلامت میکنند غوغای روحانی نگر سیلاب طوفانی نگر خورشید ربانی نگر مستان سلامت میکنند افسون مرا گوید کسی توبه ز من جوید کسی بی پا چو من پوید کسی مستان سلامت میکنند ای آرزوی آرزو آن پرده را بردار زو من کس نمیدانم جز او مستان سلامت میکنند ای ابر خوش باران بیا وی مستی یاران بیا وی شاه طراران بیا مستان سلامت میکنند حیران کن و بیرنج کن ویران کن و پرگنج کن نقد ابد را سنج کن مستان سلامت میکنند شهری ز تو زیر و زبر هم بیخبر هم باخبر وی از تو دل صاحب نظر مستان سلامت میکنند آن میر مه رو را بگو وان چشم جادو را بگو وان شاه خوش خو را بگو مستان سلامت میکنند آن میر غوغا را بگو وان شور و سودا را بگو وان سرو خضرا را بگو مستان سلامت میکنند آن جا که یک باخویش نیست یک مست آن جا بیش نیست آن جا طریق و کیش نیست مستان سلامت میکنند آن جان بیچون را بگو وان دام مجنون را بگو وان در مکنون را بگو مستان سلامت میکنند آن دام آدم را بگو وان جان عالم را بگو وان یار و همدم را بگو مستان سلامت میکنند آن بحر مینا را بگو وان چشم بینا را بگو وان طور سینا را بگو مستان سلامت میکنند آن توبه سوزم را بگو وان خرقه دوزم را بگو وان نور روزم را بگو مستان سلامت میکنند آن عید قربان را بگو وان شمع قرآن را بگو وان فخر رضوان را بگو مستان سلامت میکنند ای شه حسام الدین ما ای فخر جمله اولیا ای از تو جانها آشنا مستان سلامت میکنند
مدتی میشه که ادب دوستان ایران زمین، روز 29 بهمن را روز دلباختگان و گرامی داشت زن اعلام کرده اند.( به سبک شرقی و ایرانی و نه ولنتاین غربی). این روز را گرامی می داریم. در مقام زن چند روایت به شرح زیر داریم: رسول خدا (ص) فرمودند: جُعِل قرهً عینی فی الصلاهَِ و لذتی فی الدنیا النساءُ و ریحانتی الحسن و الحسین. نور چشم من در نماز، و لذت و خوشیم در دنیا زنان، و گل خوشبویم حسن و حسین است. امام صادق (ع): مِن اخلاق الانبیاءِ حُب النساءِ محبت زنان از اخلاق انبیاء خداوند است. رسول خدا (ص): قَول الرجل لِلمرأهِ انی اُحبُکِ لا یذهَبُ مِن قلبها اَبداً. گفتار مرد به همسرش: همانا من تو را دوست دارم، هرگز از قلبش محو نمی گردد. منبع: کتاب نظام خانواده در اسلام از سلسله سخنرانیهای استاد حسین انصاریان

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ما ز یاران ، چشم یاری ، چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آن چه می پنداشتیم ، آن چه می پنداشتیم
ما ز یاران ، چشم یاری ، چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آن چه می پنداشتیم ، آن چه می پنداشتیم
تا درخت دوستی برکی دهد
تا درخت دوستی برکی دهد ، حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت و گو ، آیین درویشی نبود ، آیین درویشی نبود
گفت و گو ، آیین درویشی نبود ، آیین درویشی نبود
ور نه با تو ماجراها ، ماجراها داشتیم
شیوه ی چشمت ، فریب جنگ داشت
شیوه ی چشمت ، فریب جنگ داشت
ما ندانستیم ، ندانستیم و صلح انگاشتیم
گلبن حسنت ، نه خود شد دلفروز
گلبن حسنت ، نه خود شد دلفروز
ما دم همت ، دم همت بر او بگماشتیم
شیوه ی چشمت ، فریب جنگ داشت
شیوه ی چشمت ، فریب جنگ داشت
ما ندانستیم ، ندانستیم و صلح انگاشتیم
نکته ها رفت
نکته ها رفت ، نکته ها رفت و شکایت کس نکرد
جانب حرمت فرو نگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل ، حافظا ، حافظا
ما محصل بر کسی نگماشتیم
ما محصل بر کسی نگماشتیم
ما محصل بر کسی نگماشتیم
غزل شمارهٔ ۳۶۹





